فیلم ساختن با فشار فزاینده ی سانسور، خطوط قرمزی گاهی نامرئی،
از بطن جامعه
ای که عامه اش فراورده های فرهنگی را به ناگزیر
پس زده اند . نان درآوردن و نان
خوردن در این جامعه اولویتی
انکارناپذیر شده که
مجال پرداختن به ابعاد دیگر زندگی را برای مردم
محدود کرده. فیلم
ساختن در چنین عرصه ای، از سویی به غایت دشوار است و از
سوی دیگر
امکان پرداختن به موضوعهای واقعی را افزون می کند.
سینمای ایران همواره با این
شناسنامه ، در جامعه جهانی قد
برافراشته. در ایران که زندگی می کردم، برخی برآن
بودند که
فیلمهای ایرانی که در دنیا معروف شده اند، به سیاه نمایی کشوردست
زده
اند و از اوضاع آشفته آن بهره جسته اند. دراین میان اما، محرز
است که فیلم های عباس کیارستمی
درژانری جای دارد ( دست
کم از طعم گیلاس به بعد) که ورای
جامعه ای خاص است . به یاد دارم هنگامی را که در دانشگاه تهران
دانشجوی ادبیات فرانسه بودم، یکی از استادانمان که تازه از فرانسه
برگشته بود،
فیلم دایره ی جعفر پناهی را – که در آن کشوردیده بود-
فیلمی " زشت"
توصیف کرد. آن موقع با ماهنامه فیلم همکاری می
کردم. تصادفا روز بعد از آن کلاس،
جعفر پناهی را در تحریریه
مجله فیلم دیدم و از او خبرهای تازه از مجوز دایره را
جویا شدم. او
جواب داد: " دایره همین جوری داره دور خودش می چرخه." و
سرانجام هم مجوز نمایش نگرفت، اما در خارج از کشور بسیار
مطرح و موفق شد...
جدایی نادر ازسیمین، بیان واقعیت جامعه امروز ایران است با
سناریویی که کمال
گرایی را در وجدان مذهبی قشر مستمند به تصویر
می کشد، آنچه البته همواره واقعیت
نیست اما واقعیتی بالقوه است که
گاه بالفعل می شود. همینطور است نگهداری بی شائبه
خانواده ای از
پدر سالمند وبیمارشان.
در عین بیان واقعیات، فیلم از پرداختن به تمامی معضلات اجتماع
احتراز می کند.جدا
از کلیشه ی قانون طلاق درایران که در بدو فیلم
به آن پرداخته شده، چنین کلیشه ای تقریبا تکرار نمی شود. به نظرم یکی
از درخشان ترین دیالوگهای آن ، مکالمه پدر و
فرزند است آنجا که
معادل های فارسی را مرور می کنند و پدر می گوید:" تضمین و
ضمانت که عربی است. " و بعد می کوشد به ترمه یاد بدهد که پای
حرف حق
بایستد...و " پشتوانه " را جایگزین واژگان عربی می کند،
که انتخابی
درخور اعتناست...
بازیگران عمدتا خوش چهره ومستعد ایرانی که به هنگام
خروج از
کشورشان هم ناچارند به شیوه ای مضحک – که از شدت
خنده آور بودن تراژیک است- خود را
بپوشانند یا از دست دادن و
روی بوسیدن اجتناب کنند، طی سالهای اخیر اقبال آن را
یافته اند که
خود را خارج از چهارچوب دغدغه های بی معنای اکنون ملی شده،
قدری رها
کنند، که اتفاق مبارکی است، تازه ترین نمونه ی آن هم
گلشیفته فراهانی است. این بخت اکنون نصیب چند
بازیگر فیلم جدایی نادر
ازسیمین نیز شده است.
بازی لیلا حاتمی در جدایی نادر ازسیمین، به عقیده من چندان
چشمگیر نبود، اما
نقش آفرینی بی بدیل ساره بیات، بازی بسیار
درخشان بازیگر خوش چهره ی فیلم، پیمان معادی ( که احتمالا زاده
آمریکا بودنش برایش این
خوش اقبالی را به بار بیاورد که دست کم راحت تر بتواند از
کشور خارج شود)، بازی قوی و تحسین انگیز شهاب حسینی که جذابیت
ظاهرش هم به اثرگذاری بازی اش کمک می کند، و
صدای دلنشین و زیبای شیرین یزدانبخش در نقش مادر سیمین، همه، به انضمام تدوین فوق
العاده هایده صفی یاری- که به نظرم یکی از بهترین
تدوینگران سینمای ایران است،
تمایل به ستایش حکایت این جدایی را
بسیار می کند.
دست کم برای من، فرهادیٍ نویسنده ی مجموعه خوش ساخت "
درشهر" برای
شبکه پنج تلویزیون ایران - شبکه تهران- که آن زمان
تنها نویسنده بود و کارگردانی
مجموعه را همسرش پریسا بخت آور
به عهده داشت، سناریستی خوش آتیه و توانا بود که
دیدن درخشش
امروزش، تحسین تازه ای را برای کارهای دیروزش طلب می کند.
از ته دل آرزو می کنم که اسکار را برباید. حسی می گوید که این
گونه خواهد شد.