تبليغاتX
مهرناز صمیمی - پول ما و پول دیگران

مهرناز صمیمی

روزنگار

همکاری داریم که هرهفته، با جدیت، بلیت لاتاری می خرد. با جدیت هم می گوید که به محض بردن لاتاری، استعفا خواهد داد. من تاکنون بلیت ِ به قول خودمان "بخت آزمایی" نخریده ام وقصد این کار را هم ندارم، اما ظاهراً گروه بزرگی از مردم درآمریکا مشتری پروپاقرص این بلیتها هستند. اما همین دوروز پیش درخبرها آمد که یک برنده چند میلیونی لاتاری سال گذشته، به خاک سیاه نشسته است.آمارنشان می دهد که هشت نفر از کسانی که طی پانزده سال اخیر در این مملکت برنده مبالغ هنگفت قرعه کشی لاتاری ایالتهای مختلف شده اند، ورشکست و درمانده شده اند.

درمیان آنها یک خانم به نام سوزان مولیازهست که نه یک بار،  بلکه دوبار دردوسال پیاپی برنده لاتاری شده و جمعاً رقم چهارمیلیون و دویست هزار دلار برنده شده بود. او تقریبا ٌتمام این مبلغ را در قمارخانه های اتلانتیک سیتی باخت و اکنون هم در کانتینرزندگی می کند.این بانوی خوش اقبال معتقد است اگرتنها یک بار دیگر به اوفرصت داده شود،حتماً می تواند ازپس نگهداری اسکناسهای سبزبرآید.

اِوِلین آدامزهم برنده پنج میلیون و چهارصد هزاردلارشده بود ونیمی از آن رابه حاتم بخشی باخت ونیم دیگرآن راهم به قمار.

آقای دیگری که امروز با کمکهای دولت و بیمه بیکاری درپنسیلوینیا زندگی می کند  و روزگار را با ماهی چهارصد و پنجاه دلارمی گذراند، شانزده میلیون و دویست هزار دلارازقرعه کشی همین ایالت نصیبش شده بود.یک برنده دیگر لاتاری که قمارباز حرفه ای بوده مردی شصت و پنج ساله است که تنها دو سال پس ازبرنده شدن درقرعه کشی، هزینه عمل جراحی قلبش را نتوانست بپردازد. امروز هم با کوپنهای غذای دولت زنده است.

این جامعه که نظام ماتریالیستی-امپریالیستی برآن حاکم است، تمام هدف سیستم آن است که ملت را به مصرف بیشتر سوق دهد و البته موفق هم هست. اتومبیلهای آخرین سیستم، خانه های آنچنانی و اینچنانی، پوشاک پرزرق وبرق، سفرهای داخلی وخارجی و بسیاری چیزهای دیگر، تقریباً به تمامی و درنزدیک به تمام موارد قسطی مصرف می شوند و براساس سیاست " امروزببر، فردا بپرداز".

 طبیعی است که  عمده مؤسسات قَدراین مملکت با قدرت نزول یعنی سود قسط سرپا هستند.ازسوی دیگر، چون این مملکت دنیای مصرف است و بسیاری ازآنچه مصرف می شود، تجمل گرایانه است،نه سیخ می سوزد نه کباب . البته باید گفت که کباب قدری می سوزد،امااین سوختن داوطلبانه و مشتاقانه است، چون خیلی ازآدمها می خواهند زندگی و امکانات مجلل وفاخرداشته باشند.بهایش را هم حاضرند بپردازند.

این جا اگرمیلیونها دلار پول نقد داشته باشی هیچ اعتباری نداری مگر آنکه سابقه مالی برای خودت بسازی که مثل نامه اعمال می ماند وهمه سرنوشت زندگی ات با سنجش آن تعیین می شود. این سابقه مالی عملاً یعنی اثبات توانایی پرداخت بدهی.  به بیان دیگر، وجهه افراد با بدهی آنها برآورد می شود. برخی تحلیلگران اقتصادی این دیارمی گویند که با شکست دادن سیستم می توان پیروز شد.شکست دادن سیستم هم با بدهکار نبودن میسر است.اما برخی دیگر می گویند بدهی داشته باش، مهم آن است که بپردازی...

از تفاوتهای عمده دیگر اقتصاد روزمره اینها با ما این است که عمده این آدمها کمترین مبلغ ممکن نقدینگی را حمل می کنند. زندگی بیشتر شهروندان ینگه دنیا به کارتهای اعتباری بسته است...

درعین حال، جالب است که برای عمده آمریکاییان ؛حتی متمولهایشان، یک دلار هم مطرح است.  بعضی ازآنها سراغ فروشگاههایی می روند که تبلیغ می کنند که مثلاً فلان هفته نیم کیلو گوشت را نیم دلار ارزان تر می فروشند. یا بعضی اوقات حاضرند راهشان را دور کنند که درپمپ بنزینی باک ماشینشان را پرکنند که بنزین را گالنی ده سنت ارزان ترمی فروشد. حتی درمیان خانواده های ثروتمند، امری عادی تلقی می شود که فرزند خانواده از اوایل نوجوانی کارکند و مثلاً روزنامه توزیع کند یا بچه نگه دارد و ساعتی چند دلار بگیرد.پس دادن جنس خریده شده در یک فروشگاه، حتی پس از چندبارمصرف هم پدیده ای عادی است . برخی افراد متعلق به طبقه متوسط این کار را برای شرکت دریک مهمانی بزرگ یا مصاحبه مهم شغلی انجام می دهند. یا بسیاری از این آدمها وقتی می خواهند یک خوراکی یا نوشیدنی؛  حتی طعمی خاص ازنوعی قهوه رابخرند، خواهان امتحان آن می شوند. البته اگر هم سفارشی دادند و خوششان نیامد، آن را پس می دهند یا می خورند و پولش را نمی دهند. کارهایی که آدم "رویش نمی شود" انجام دهد!

البته ناگفته نماند که وقتی این موارد را می بینم، یاد آجیل تواضع نزدیک چهارراه پارک وی می افتم واینکه بعضیها می آمدند و نیم کیلوآجیل می خوردند و دست آخرهم بدون خرید کردن (یا باخرید کردن) از فروشگاه می  رفتند. بعضیها هم که اساساً به نظرم برای رفع گرسنگی یا ذخیره انرژی به آنجا می رفتند. 

با این همه، سلسله  واقعیتهایی "این ورآب " و "آن ورآب" ندارد؛ نان کاسب به روغن آغشته است، چشم و هم چشمی میان "مایه داران"سربه فلک می کشد،(چون بی مایه فطیراست)، و دراغلب اوقات، پول بیشتر مساوی بااحترام و پارتی بیشتر است.

البته، همه می دانیم که پول خوش بختی نمی آورد....

قضاوت اینکه پول ما و قوانین حاکم برآن بهتر است یا پول و قوانین اینها، به عهده خوانندگان بلاگ.  

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |