از زمان پا نهادن به ینگه دنیا، به غرب آن سفر نکرده بودم. فرصتی دست داد تا چنین کنم و مناسک سرزمین حاصلخیز کالیفرنیا را هم به جای آورم. 
سان فرانسیسکو نخستین جایی بود که در کالیفرنیا دیدم. پلی که شهرت عالمگیر دارد و به سبب آنکه رکوددار بلندی هم بوده شناخته شده، نام پل "دروازه طلایی " را به یدک می کشد؛ اما فقط یدک کش این نام است؛ چون رنگ اسکلتش سرخ است.
می گویند تلالو آن در مواقعی طلایی به چشم می آید و نخستین بار هم ژاپنی ها متوجه آن شده اند. حالا یا باید یقه کوررنگانی را گرفت که با چنین ادعایی کار بینندگان را دشوار کرده اند یا چشمان خود را چهار کرد که، تلالو طلایی از دیده دور نماند.
در مرکز شهر سان فرانسیسکو که مملو از گالریهای دیدنی نقاشی است، مقابل میدانی موسوم به گیرادلی که نام شکلات مشهور آن شهر است و مرکز تفریح هم به شمار می آید، پیرمرد آمریکایی سیاه پوستی نشسته که گفته می شود دوازده ماه سال و اگر بیمار نباشد هر روز ماه آنجاست، کنار او هم عکسهای اوست با سران کشورهای چندین کشور دنیا، او جهان گردی کولی بوده. اما فکر می کنید که امروز این پیرمرد از کجا امرار معاش می کند؟ او مدعی است که از هر زبان زنده ای در دنیا، دست کم ، یک ترانه می تواند بخواند. اول ادعا می کند و بابت آن پول طلب می کند. بعد یک کلمه می خواند و باز پول می خواهد، بعد از اتمام ذره ای از ترانه که آن را بلد است، دوباره پول مطالبه می کند و چند نت هم با گیتارش می نوازد که بابت آنها هم البته پول می گیرد. کلی هم شعرهای کوتاه دارد که همه اش برای این مطالبات است،"جیبتو ندوز، سبزه رو دربیار، اگه به من پول بدی پولدار می شی..."
خلاصه وسوسه شدم و پیش رفتم . بعد از سه چهار مرحله اخاذی دو سه کلمه تحویلم داد. صدایش هم از شدت فریاد کشیدن کاملاً گرفته بود.
اما در لس انجلس و درست در میان بلوار هالیوود؛ چشمم به جمال پهلوان زنجیر پاره کن روشن شد و برای دقایقی غم غربتم از یاد رفت. به خاطر آوردم که پدرم حکایت می کند که سالها پیش یکی از این پهلوانان محترم بوده که شعارش برای آغاز فرایند رهایی خود از زنجیر این بوده:" به امام روون، بلند کردن خر با دندون "،چون بعد از پاره کردن زنجیر، یک حیوان بی زبان (خری )را هم با دهانش یا به هرحال با کمک وسیله ای که در دهانش بوده، از زمین بلند می کرده. این پهلوان آمریکایی که پیرمرد لاغری بود که لباسهای تنگ هم به تن داشت، اصلاً دندان نداشت،این بود که فکر کردم که شاید ایشان هم، یا اسیر تئوری تناسخ شده و این زندگی بعدی اوست؛ این بار در هالیوود و با حفظ سمت، یا اینکه وقتی جوان بوده زیاد خربلند کرده و بنابراین دندانهایش را از کف داده.
بازهم از این مناسک خواهم نوشت...