از روز گذشته کمبود و جیره بندی بنزین در ایران در ذهنم با نویسندگی و تمول عجین شده است. اصلاً هم شگفتی آور نیست،چون گزارش رسیده است که خانم جی.کی.رولینگ،نویسنده کتابهای عالم گیر هری پاتر، دوباره کافه نشین شده و این بار در کافه های اسکاتلند مشغول پروردن یک رمان از ژانر جنایی است. روزنامه ساندی تایمز، چاپ لندن، به نقل از همسایه و دوست نویسنده خانم رولینگ می نویسد که خوب است که این خانم نویسنده، انس با کافه نشینی اش را ترک نکرده است؛ آن هم در اسکاتلند که می تواند بستر خلق معما و تعلیق باشد.

سالها پیش خانم رولینگ به سبب آنکه پول نداشت که قبض سوخت خانه خود را بپردازد، کالسکه بچه اش را هل می داد و به کافه می رفت و آنجا هم خود و فرزندش را گرم می کرد و هم می نوشت. از آنجا که جی.کی. رولینگ از کمبود سوخت و گرمایش، به جاهای خوبی رسیده و بنرین هم بالاخره
گونه ای گرمایش است و تازه اگر بسوزانندش هم گرما حاصل می شود، می توان پیش بینی کرد که لابد آینده مردمی هم که الآن با کمبود سوخت روبه رو هستند، درخشان شود. منتهی خودشان نمی دانند که چه خبر است و چه آینده ای برایشان ممکن است رقم بخورد. زمان همه چیز را روشن می کند!
بگذریم، برخی مطبوعات، کار تازه خالق هری پاتر را گام گذاردن در ژانری متفاوت خوانده اند، حال آنکه به نظر می رسد هری پاتر هم از ژانر جنایی دور نباشد؛ به هرحال دنیای سوررئال توأم با تعلیق، چندان دور از فرا واقعیتهای جرم و جنایت نیست و قاعدتاً ذهنی که اولی را به خوبی بپروراند؛ از پس پروراندن دومی هم برمی آید.
دارایی جی کی رولینگ که اکنون براساس آمار مجله فوربز ثروتمندترین زن بریتانیاست، بالغ بر یک میلیارد دلار است و تا کنون بیش از سیصد و پنجاه میلیون نسخه از کتابهای هری پاتر در سراسر جهان فروخته است.

در مقاله مبسوط و مفصلی که در پاییز سال هشتاد و دو نوشتم، و درروزنامه همشهری چاپ شد، به بررسی تطبیقی این اثر با آثار مطرح پیشین این ژانر دست زدم و به نقل قول از شماری از منتقدان درجه یک ادبی جهان با دیدگاههای مثبت و منفی نسبت به کار نویسنده هری پاتر. در این مجال به این مباحث نمی پردازم اما بسیار مختصر می نویسم که شماری از منتقدان ادبی برآنندکه خانم رولینگ، ملهم از کار نویسندگان توانایی چون مری نورتن کتابهای خود را نگاشته و اتفاقاً در مواردی، از دیدقصه پردازی و به لحاظ کارایی ادبی و فرایند روایت، کار آنها از کار رولینگ بهتر بوده است.
شخصاً با ادبیات سوررئالیستی چندان میانه ای ندارم و شاید از این روی،هیچ یک ازکتابهای هری پاتر جذبم نکرده است،اما می توانم بگویم که به رغم آنکه سمپات این گونه داستان پردازی نبوده ام، سالها پیش کارهای خانم نورتن را با نه با رغبت،که با ولع، چندین بار خوانده ام، طی سالیان بازخوانی کرده ام و ازآنها لذت برده ام.
تردیدی نیست که کتابهای نوشته خانم رولینگ، محتوایی مسحورکننده دارند که این همه کودک و نوجوان و جوان و پیر را جذب کرده اند و مردم صف می کشند تا کتاب تازه اش را به محض ورود به کتابفروشی ها بخرند. اما آیا خانم رولینگ که اکنون کافه نشین شده تا کتاب تازه ای بنگارد (اما این بار نه از سر ناگزیری به خاطر نداشتن پول سوخت خانه اش)،واقعاً بهترین داستان نویس کودک و نوجوان یا بهترین داستان نویس عرصه خیال و جادوست؟ گروه بزرگی به این پرسش پاسخ منفی می دهند.چگونه است که هنرمندی چون ون گگ در زمان زندگی اش کشف نمی شود؟ کتاب نویسنده ای را هیچ ناشری چاپ نمی کند اما دیری نمی گذرد که ارزش استعداد هنری اش را درمی یابند و او اقبال آن را می یابد که نه تنها در بودنش،که دردوران جوانی،بر سریر اوج تکیه بزند؟ و گروهی دیگر نیز البته نویسندگانی هستند که هرگز اقبال نمی یابند که کشف شوند...
همه ابعاد زندگی همین است انگار.
جریان زندگی، انگار جریان بزرگ بی عدالتی است. در همه جای دنیا. نه آنکه بگویم خانم رولینگ ناعادلانه، اهمیت یا شهرت پیدا کرده، اما بسیاری دیگر بوده اند و هستند که نوشته اند اما آثارشان نیم نگاه خریدارانه ای هم نیافته، چه از سوی منتقدان، و چه از سوی ناشران و بازار کتاب. همچنان که فیلم سازانی هستند که تواناتر از بسیاری از برندگان جشنواره هایی چون کن و ونیز و کارلو ویواری اند،اما کسی وقعی به کارشان نمی گذارد.
واژه ای که امروز با طعمی تلخ به کامم می نشیند، رایزنی است. یا رابطه سالاری،یا پارتی بازی. بعضی اوقات این هر دو سه از یک قماش اند. چون بسیاری از رایزنی ها شکل رابطه می گیرند برای بدست آوردن جایگاه یا موقعیتی.
بی انصافی و تبعیض همه جا حاکم است. اما آنچه دشوار است، تن دادن به این واقعیت است و پذیرفتن آنکه در بسیاری موارد، تو شکست می خوری حتی اگر حق با تو باشد. چون اصلاً در زندگی قرار نیست، حق همیشه حاکم باشد. بیشتر وقت ها نیست. اما زندگی همین است؛ همین.
