در مملکت خودمان که بودم،دیدن کولی ها هرچند زیاد پیش نمی آمد، دور از انتظار نبود؛ آنها که کنار خیابان می نشستند و خواهان آن بودند که نگاهی به کف دست آدم ها بیاندازند و به قول خودشان فال شان ببینند.
خواهری دارم که نقاش است و در دانشگاه هم رشته نقاشی خوانده. از وقتی به اواخر دوران نوجوانی رسید، به گرفتن فال قهوه علاقمند شد. خانواده من که اصلاً سنخیتی با خرافه و فال و طالع بینی و از این دست پدیده ها ندارد، با این توجیه علاقه او را پذیرفت که نقاش است و دوست دارد تصویرهای داخل فنجان را کشف کند، که توجیهی بود که وجاهتی نسبی هم داشت. من همواره این موضوع را مسخره می کردم، این بود که من فقط قهوه را می نوشیدم و برای همین قهوه فنجان من معمولاً کف نداشت، چون کف دارها مخصوص طالبان فال بود.
کودک که بودم، هر وقت به منزل دوست نزدیکی می رفتیم که خانواده ای ارمنی بودند، خانم خانواده که این کار را خیلی جدی می گرفت، برای مادر و پدرم فال قهوه می گرفت. مادرم همیشه داوطلب نبود اما پدرم همیشه آماده شنیدن فالش بود.
فالهای خانم کناریک، مضمون و ادبیاتی کم و بیش ثابت داشت؛"یک مسافرت در پیش داری، نذر داری، پولی به دستت می رسه"،...
تصور من این بودکه درعصر پسامدرنیسم، طالع بینی و فال گرفتن و مواردی از این قبیل، بی معنا و خنده آور است. اما دریافتم که شمار زیادی از جوانان تحصیلکرده،البته عمدتاً دختران،کلی پول خرج می کنند تا به دیدن فالگیرهایی بروند که انواع و اقسام فال را در چنته دارند؛از قهوه و چای گرفته تاشمع و اقلام دیگر.
این شد که تصور کردم لابد این از پدیده هایی است که با محصولات مدرنیته منافات دارد.
شاهد از غیب رسید؛ طی چند سالی که برای چند روزنامه دوم خردادی نقد هنرهای تجسمی می نوشتم، باشماری از هنرمندان برخورد و آشنایی پیدا کردم که به رغم تصور من، اتفاقاً خیلی هم اهل فال و طالع بودند.
کیلومترها این سوتر از مرزبوم خودم، درمهد ترقی جهان، یکی از پدیده هایی که شگفتی ام را بسیار برانگیخته، رونق کسب و کار دکان های فال بینی بوده است. دو مورد از مسائل مربوط به این دکانها تعجب آور است:
نخست آنکه شمار آنها بسیار است. دیگر آنکه بسیار پرمشتری اند.
شگفتی ام بیشتر شد وقتی فهمیدم که بسیاری از آمریکاییان خرافی هستند؛ به شکلی که گروهی از آنها حتی برای قرار گذاشتن یا معامله کردن نکاتی را چون تقارن چنین قرارهایی با سیزدهم ماه و روز جمعه ( که بعضاً آن را بد یمن می دانند)، درنظر دارند.
شمار کولی هایی که این جا طالع بینی می کنند(البته نه کنار خیابان،اما ماهیت قضیه یکی است)کم نیست.
در دیدن روزنامه های چاپ عموسام دریافتم که روزنامه هایی چون" ایران "که طالع روزانه را منتشر می کردند، قاعدتاً الگوبرداری کرده اند و پیرو طبیعت جهان شمول آدمها شده اند که بسیاری از آنها از چنین ستونی استقبال می کنند و بنابراین چاپ چنین ستونی، احتمالا ًتیراژ روزنامه را بالا می برد.
اما از هرچه بگذریم،سخن خلسه آور خواجه بزرگ شیراز خوشتر است:
"گفتم ای بخت، بخسبیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو"
هرچند هنوز درنیافته ام که با او که به کلام آهنگین و جادویی اش عشق می ورزم، درجبرگرایی اش هم صدا شوم یا نه.
"...گر تو نمی پسندی ،تغییر ده قضا را"
جهان بینی ام را در این خصوص نمی دانم، شاید چون واقعیت این بخش از زندگی را هم چون بیشتر ابعاد دیگر این پدیده پیچیده در نیافته ام...
