از بوق زیاد شنیده ایم. چند اصطلاح هم با در برداشتن همین واژه در زبان فارسی به کار می روند؛ حق بوق، برو جلو بوق بزن،"پس ما اینجا بوقیم؟!"که البته این دو تای آخر قدری جاهلی است. البته بوق حقیقی با تمام قد فیزیکی اش دراستادیوم های ورزشی مکان برگزاری مسابقه های فوتبال خودنمایی می کند و ممّد بوقی هم از کسانی بوده که نامش در تاریخ این ورزش پرهوادار، با واژه بوق عجین است.

ناگفته پیداست که یکی از مواردی که به شدت سبب خدشه و ناخوشی اعصاب بسیاری از ساکنان کلان شهر تهران می شود همین بوق است که البته در اتومبیل تعبیه شده و هدف از تعبیه آن در اتومبیل یا به گفته پاسداران پارسی خودرو آن است که از آن بزنگاه خطر، یا مورد تهدید قرار گرفتن جان کسی استفاده شود. اما بداقبالی مخالفان بوقی ازجمله نویسنده، آنجا به اوج می رسد که ناگزیرند دائماً خراشیدن گوش و سمباده خوردن اعصاب خود را به سبب شنیدن این آوای نابهنجار تاب بیاورند.
به خاطر دارم سالها پیش فیلم کوتاه بسیار خوبی از شبکه یک سیما پخش شد به نام " بوق ".روایت فیلم اندک بود و تصویرها، عمده پیام را منتقل می کردند.در بخشی از گفتار متن این مستند،آمده بود:
"بوق برای خداحافظی
بوق برای تشکر
بوق برای اعتراض..."
در متون کهن تاریخی نیز از سفر نگارندگان سرشناس حکایت شده به "سن پطرزبورغ"(بخوانید سن پترزبورگ یا سینت پیترزبرگ روسیه) و صدای گوش خراش بوق ماشین ها.
برخی مهرجویان آرامش خواه در تلاش اند تا با گردهم آیی هایی اعتراض آمیز، رانندگان را به استفادهِ اندک تر از این ابزار هشدار، که کاربرد منطقی آن منتفی شده ترغیب کنند. اما کو گوش شنوا؟ گوش ها چنان از صدای بوق پر است که بوق دوستان را از شنیدن حرف حساب باز
می دارد. نادرند جاهایی که به سبب داشتن بیماران روحی یا جسمی بستری یا مواردی چون استقرار تسلیحات نظامی و از این قبیل بوق زدن در آنها جریمه دارد.
سالها پیش در خیابان ولیعصر تهران، نزدیک چهارراه پارک وی، سوار تاکسی بودم. راننده که جفتی سبیل تاب خورده داشت،کرمانشاهی بود. وقتی از اتومبیلی سبقت گرفت، راننده اتومبیل به نشانه اعتراض دست روی بوق گذاشت. راننده که عصبی شده بود و طبعاً و به سبب اصل و نسب اش خوی پهلوانی اش همراهش بود، به من که تنها مسافرش بودم،گفت:"بَرِی مَ بوق می زنه!اگه بخوام بوق بزنم کرش می کنم!بوقِ مَ بنزیه!"
پژوهش های روان کاوانه بر کالبد شکافی تأثیر فشارهای روانی ناشی از مظاهر تکنولوژی مدرن،نشانگر آن است که آلودگی های صوتی دنیای امروز که آلودگی بوقی اگر نه مهمترین، از مهمترین آنهاست شگرف ترین پیامدهای منفی را بر روح واعصاب شنوایی انسانها دارند. هرچند بوق دوستان گرامی با نادیده گرفتن این گونه پژوهش ها،لابد به پژوهشگران می گویند:"بروجلو بوق بزن"،خاصه که بوقشان هم بنزی باشد! پژوهشگران هم حق بوقشان را می گیرند و تا مدتی خاموش می شوند!

اما برای آنکه خیال آن دسته از خوانندگان محترم این مطلب که درمرزهای عمو سام به سر نمی برند، آسوده شود، بگویم که در ینگه دنیا هم از این صدای گوش خراش مصون نمی توان بود. گفته می شود که از آنجا که طبعاً فرهنگ رانندگی در ایالت های گوناگون تفاوت دارد، میزان نواختن این وسیله هم در جای جای این کشور فرق می کند. اما جای یک مستند ساز درمنطقه واشنگتن و حومه، خالی است تا فرهنگ بوق زدن رانندگان آن را زیر ذره بین بگذارد.
بوق زدن های پیوسته و بی منطق، صرفاً به سبب دو یا پنج ثانیه تأخیر مثلاً،امری عادی است. اغلب رانندگان به خاطر مثلاً پنج ثانیه معطل شدن، ده تا دوازده ثانیه بوق نوازی می کنند. بوق زدن در میان رانندگان این ایالت عادی و رایج و اساساً با فرهنگ رانندگی اینجا عجین است و به نظر می رسد که مردم عمدتاً از صدای گوش خراش بوق های بنزیشان خوششان می آید.
پاره ای از پژوهش ها نشان می دهد که سیدنی استرالیا، شهر بسیار کم بوقی است و به مرز بی بوقی نزدیک.
خلاصه،اگر جایی زندگی می کنید که رانندگان شیفته بوق های کرکننده بنزی شان نیستند؛ قدرش را بدانید و اگر نه، مهاجرت به سیدنی را در برنامه زندگی تان جای دهید!
