چند روز پیش آقایی را دیدم که نقل قولهای شنیدنی و خاطرات جالبی را باز می گفت.وقتی بخشی از حرفهایش را برای دوستی تعریف کردم،گفت:"چرا اینهارا در بلاگت نمی نویسی؟"من که راستش مدتی بود می خواستم پست تازه ای بنویسم تصمیم گرفتم به توصیه اش عمل کنم.
آقایی که می گویم،آمریکایی است،اما فارسی را به خوبی وروانی حرف می زند و تازه با خرده فرهنگهای ما هم آشناست.البته این آقا شش سال منتهی به سال 57 را در ایران زندگی کرده و همسری سنندجی هم دارد.یکی ازکارهای ارزشمندی که آقای لیمبرت انجام داده آن است که روی آثار عبید زاکانی پژوهش گسترده ای انجام داده و منتشر کرده.دکتر لیمبرت می گوید که در خانه با خانمش فارسی حرف می زنند.او در عین حال از گروگانها هم بوده است.
جان لیمبرت که انسان فروتنی است نقل می کرد که از پرس تی وی(شبکه تلویزیونی ماهواره ای انگلیسی زبان ایران)از او تقاضا شده که در استودیوی پرس تی وی در واشنگتن حاضر شود و آن سو،درتهران،دراستودیویی دیگر،خانم دکتر ابتکار حاضر شود که در میان دانشجویان پیرو خط امام بوده و درمیان گروگانگیران که در عین حال سخنگوی آنها هم بوده(قاعدتاً به این سبب که تحصیلکرده آمریکا بوده و انگلیسی را به خوبی بلد بوده یا بهتر از دیگران حرف می زده).آقای لیمبرت می گفت که خانم ابتکار آن زمان نام دیگری داشته ؛نیلوفر.او می گفت که این خانم بعدها نامش را تغییر داده و درراستای اسلامی کردن آن،تبدیلش کرده به معصومه. اگر چنین چیزی درست باشد،مورد کمیابی است،چون غالب آدمها وارونه عمل می کنند و نامهای "دِمُده" یا نامهای مذهبی را تبدیل می کنند به نامهای مستعار "شیک".اما لابد این مسائل به شرایط زمان و موقعیت استراتژیک و سیاسی افراد هم بسته است.
این درست مثل موضوع دیگری است که اتفاقاً ضمن صحبت با آقای لیمبرت مطرح شد؛"روز کوروش کبیر".برخی از جمله وی معتقدند که این هم از پدیده های "من درآوردی" تازه است.
شخصاً پیشینه تاریخی روز کوروش را نمی دانم اما بعضی ها می گویند که با داغ شدن بحثهایی مثل سد سیوندبازار بزرگداشتی این چنین داغ شده است.
خلاصه،به قول آقای دکتر جان لیمبرت و به نقل از ضرب المثل کهن،"سیاست پدرو مادرندارد!"
این است که همانقدر که احتمال دارد"منیره"بشود " مونیکا" یا "حسنعلی" بشود "داریوش " یا "محمدحسین" بشود " شاهین"،احتمال هم دارد که "نیلوفر"بشود"معصومه"یا مثل ماجرای نام یکی از هم کلاسان دوران راهنمایی ام "سونیا" بشود " مریم".شاید اگر شخص شخیص کوروش کبیر هم بیدار بود،اسم خودش را - اگر مصلحت روزگار ایجاب می کرد- می گذاشت "قاسم" .
همه اش به خاطر آن است که سیاست از زیر بوته به عمل آمده!
بعداز تحریر:از خوانندگان احتمالی این پست که احیاناً هوادار تصویر هستند پوزش می خواهم؛نگارنده گناهی ندارد که عکسی از دگردیسی معصومه به نیلوفر یا احتمالاً کوروش به قاسم وجود ندارد!
یک بعد از تحریر دیگر:حالا که بازار " نام" و "نامگذاری" داغ است،بگویم که "نام" این پست مرا به یاد"نام"درسهای کتاب فارسی کلاس دوم دبستان می اندازد؛از همان هایی که دخترهای کوچولو در داستانِ درس دندانشان می افتاد و اینها!
یک ضرب المثل بی وزن و قافیه از فرهنگ کوچه می گوید :
"یک پیراهن پاره کن به نیک نامی
باقی اش را خودت می دانی!"
" خوش نام" باشید!!
