حالا برای رفع تنهایی است یا هر بهانه دیگری. این موجودات بی گناه واقعاً مایه دردسر خودشان و آدمها هستند. مشکل آن است که آدمها خودشان می خواهند خود را به دردسر بیاندازند، وگرنه آن زبان بستگان که نمی توانند از حقوق خود فعالانه دفاع کنند.از زمان تشکیل نشست اناپولیس همه اش در این اندیشه ام که این طایفه آبرومند هم باید به این فکر بیافتند که برای خودشان نشستی ترتیب دهند؛ حالا این واقعیت را که نمی توانند بنشینند می توان نادیده گرفت و به همان فیگور لمیده بسنده کرد. این چهارپایان که به اسارت دو پایان جهان خوار در آمده اند، در ینگه دنیا به شدت مورد توجه و مورد بی مهری اند.

این پارادوکس از آنجا پراگماتیک شده که از سویی این جانوران را با طمطراق و ساز و دهل صاحب سجل و سمت می کنند و بعد که صاحبشان می شوند جانور بینوا را ساعتها در فضای تنهاییاش رها می کنند. حتم دارم که اگر این چهارپایان آبرودار زبان ما را بلد بودند تاکنون دست کم هزارجلد کتاب طریق طاقت و بردباری نگاشته بودند. این زبان بسته ها از بس در چاردیواری ها می مانند و ریاضت می کشند، سزاست که تعلیم تزکیه بدهند!

از این بدترآن است که شماری حیوان نجیب با شخصیت را با لباسهای سوسولی در هوای سرد راه می برند.امان از روزسردی که به حیوان بینوا خوراک مسهل خورانده باشند! آن وقت باید هربار این رخت جلف را به تن کند که برود بیرون برای قضای حاجت...حالا کو گوش شنوا که به دوپایان مالک بفهماند که این حیوان فی نفسه عریان است و ذاتش ملبس بودن برنمی تابد!!
نه خیر،شرح این حکایت با یک پست پایان نمی یابد.بقیه در شماره بعد.