تبليغاتX
مهرناز صمیمی - منجی یا ناجی؟

مهرناز صمیمی

روزنگار


چند روزپیش با خانمی حرف می زدم که درمحل کاربا اوآشنا شده ام؛خانم جوانی که سیاه پوست آمریکایی یا به قول سفیدپوستان آمریکایی ،آمریکایی ِ آفریقایی تبار است.عقاید جالبی دارد و خیلی خوش صحبت است.گرم صحبت در مورد کاندیدای مورد علاقه اش برای ریاست جمهوری بودیم واینکه به چه دلیلی چه کسی را ترجیح می دهد؛که گفت:"به یکی از مقامهای وزارت خارجه درمورد برتری زنها برمردها کلی توضیح دادم."

 دیدگاهش برایم جالب بود چون چند دقیقه پیش از آن گفته بود که ممکن نیست به هیلاری کلینتن رأی بدهد.توضیح دادکه:"مردها باید متوجه باشند که ما زنها ذاتاً مدیریم.زنهایی که شوهردارند وبه ویژه آنها که مادر هم هستند،چه خود بدانند یا نه،دائماً درحال تنظیم امورو مدیریت کردن هستند.غذا می پزند،خرید می کنند،بچه ترو خشک می کنند و تازه بعضی از آنها شاغل هم هستند."

دلایلی برای برنگزیدن خانم کلینتن داشت،اما رویکردش نسبت به مدیریت زنها جالب بود.به یاد مطلبی افتادم که سالها پیش نوشته بودم و درروزنامه همشهری چاپ شد؛مطلبی پیرامون شمار زیاد زنان گالری دار در تهران و اینکه نزدیک به همه صاحبان گالری های نقاشی(یا اصولاً هنرهای تجسمی)زن هستند.عنوان مطلب را به خوبی به خاطر دارم و این را هم به یاد دارم که خیلیها ازاین عنوان خوششان آمده بود:"زنده باد خانمها."

به هرحال؛تحلیل ریتا(خانم آمریکایی که از او نقل قول کردم)،مرا به یاد آن مطلب انداخت.هرچند که بدبختانه برخی از ما خانمها عملکرد قابل دفاع یا توجیه پذیری نداریم؛گروهی ازهم جنسان من چنان استوارو بااراده اما همزمان مهربان و لطیفند که احترام هردو جنس را برمی انگیزند.

 

سریال تلویزیونی عامه پسند بسیار پربیننده ای در شبکه های تلویزیونی آمریکا روی آنتن می رود که حکایت روزمرگی چهار زن در نیویورک است که شاغلند و یکی ازآنها که نویسنده ستونی در روزنامه است،راوی است و تلاش می کند روابط زن و مرد را تحلیل کند.شماری از اپیزودهای این مجموعه را دیده ام،عمدتاًمیان تهی و صرفاً سرگرم کننده اند.اما به ندرت حرفی هم برای گفتن درفیلمنامه هست.دریکی از اپیزودها براساس داستان،پرسشی که درانتها طرح شد،این بود:"آیا زنان همواره منتظرمنجی اند؟"

طرح این پرسش از آنجا ناشی شد که سخن از آن بود که زنان هرقدرهم قوی یا متنفذ باشند یا در اجتماع پیشتاز،عمدتاً به حمایت عاطفی مردی نیاز دارند.

آیا این واقعیت است؟درمورد بیشتر زنان مصداق دارد؟همه ما بی تردید مردانی را سراغ داریم که به زن به دیده مادر می نگرند و از او توقع حمایت دارند و باید تحت لوای او باشند.اما در بیشتر موارد،کدام کفه سنگینی می کند؟مردان تا چه اندازه مایلند که حامی زنان باشند و مراقب آنها؟

همکار جوانی داریم که مرد بسیار فعال و مقتدری است.به رغم سن کم،به نظرمی رسدگونه ای استبداد ارتشی با وجودش عجین است.همسرش هم دربخشی دیگر ازمحل کار ما شاغل است.به تجربه دیده ام که این مرد جوان با همه بدخلقی و تمایلش به زورگویی،به زنش که می رسد به قول مجارستانی ها" مثل کره نرم می شود." بسیار مراقب خانمش است و به او توجه دارد.

وقتی با همکاردیگری سخن از این مرد جوان به میان آمد،من گفتم:"خیلی از زنهاحتی برای رفتن به دندانپزشکی باید یادآوری شوند و گاه شوهرشان باید همراهی شان کند."

درمورد این همکار مستبد و همسرش که حرفی مطرح شد؛همکارم گفت:" این توجه را نشان می دهد چون مستبد است و می خواهد زنش را مهار کند." من پرسیدم:"پس کار کردن زنش چه می شود؟ آن موقع که دیگر او نیست که کنترلش کند!" که همکارم پاسخ داد:"خوب،کار کردن را می پذیرد چون ازنظر مالی به نفع اوست." من با عقیده این همکار موافق نیستم و نمی دانم چند درصد موافقند. اما به نظرم پرسشهایی که در این پست مطرح شد،دلمشغولی بسیاری اززنان و مردان است...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |