زنان رخشان همیشه برترند.زنانی که با حفظ تمامی ویژگیهای باورپذیریک انسان؛ یک زن،هم ذات پنداری را میسراما دشوار می سازند به واسطه خوبی بی حدشان و مهر بی انتهای مادریشان.
فیلم فوق العاده خون بازی را تازه دیده ام.با آنکه امضاهای دیگری پای فیلمنامه وکارگردانی فیلم هست،رد فکرو معرفت و هنر رخشان بنی اعتماد پررنگ تر و آشکارترازآن است که بتوان ذره ای از آن اغماض کرد.خون بازی برگ زرین دیگری است در کارنامه زنی که هم نامش می درخشدو هم اثرش،زنی که لطافت و فداکاری ودیگر خواهی زنانه و مادرانه را به تمامه درآثارشاخص و ماندگارش بازمی تاباند.با همه جنس انسانی زنان رخشان،گرما و سخاوت باطن آنها چنان است که به شخصه ،به عنوان یک زن و مادر،از خود بازجویی می کنم:اگرمن بودم می توانستم؟اگر من بودم این همه از خود می گذشتم؟ وراستش تردید دارم.امااین را
می دانم که زنان بسیاری هستند که نیکی ذات و سعه صدرشان دنیایی را سیراب محبت می کند.حس می کنم چون منی لابد و حتماً در این عرصهء عرضهء عاطفه،به غایت کمتر خواهد بود از آنچه این زنان هستند.
زنی که مادر است در بانوی اردی بهشت،یا زیرپوست شهر یا گیلانه وبه تازگی؛در خون بازی ، مادری دل گداخته اند و دردمند که با همه ناهنجاریها کلنجار می روند چون مادر است و عاشق.
باران کوثری هنرمادررا به ارث برده،بی شک.نقش آفرینی این دختر بی بدیل است.از اوچند کار دیده بودم؛اما روشن است که این،نقطه عطف طلایی نقش آفرینی اوست که دراوج هنر ارائه می شود.
درخون بازی،بی تا فرهی پس از سالها به زیبایی تمام نقش آفرینی می کند.بازی درخشان او در فیلم رخشان بنی اعتماد هنرش را باردیگر به یاد می آورد.
رخشان بنی اعتماد به دوراز هر برچسب و مسلکی،فارغ ازفتنه و شعار و هیاهو،هم جنسانش را به ظریف ترین سیاق، وامدار عمق بینش و لطافت هنرش می کند.دیرزیاد این فخرزنان و ایرانیان.